ابرتازه » شعر » اشعار عید فطر

اشعار عید فطر

شعر های زیبا درباره عید فطر / شعر و اشعار برای تبریک عید فطر

خواجه شمس الدین محمد حافظ :

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است

*****************

عید فطر در نگاه  مولانا  روز کمال است و وصال، روز مشاهده و رویت ، ماه فائق آمدن بر تضادها … عید فطر روز اجابت است و شگفتا از شگفتی دریافتهای مولوی در این روز:

بگذشت مه روزه، عید آمد وعید آمد

بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد

معشوق توعاشق شد شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد

شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد

جان ازتن آلوده هم پاک به پاکی رفت

هرچند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو

جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد

بس توبه شایسته برسنگ تو بشکسته

بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی زد دم

بر بوی بهار تو ازغیب رسید آمد

*****************

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

دهه آخر ماه اول راه سحر است

بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

عیب چشم است اگر اشک ندارد،ور نه

سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز

کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم

یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است

او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

گریه ام صرف تهی بودن اشکم نیست

دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

وای بر من که ببینم همه فرصت ها رفت

باز در نامه ی من جرم و خطا مانده هنوز

یک نفر بار زمین مانده ی ما را ببرد

کس نپرسید که این خسته چرا مانده هنوز

هر قدر این فتنه گری رنگ عوض کرد ولی

دل ما مست علی، شکر خدا مانده هنوز

تا که در خوف و رجائیم توسل باقی است

رفت امروز ولی روز جزا مانده هنوز

هر چه را خواسته بودیم، به احسان علی

همه را داد، ولی کرب و بلا مانده هنوز

علی اکبر لطیفیان

**************************

باطن ترین من، نه خدا حافظی مکن

هرچند ظاهراً، نه خدا حافظی مکن

من نیمه توأم جلویت ایستاده ام

با نیمِ خویشتن، نه خدا حافظی مکن

یک اهل بیت را ته گودال میبری

ای خمس پنج تن، نه خدا حافظی مکن

اصلاً بدون من سفری رفته ای ؟ بگو …

…حالا بدون من، نه خدا حافظی مکن

پس حرف می‌زنی که خداحافظی کنی

اینگونه نه نزن، نه خدا حافظی مکن

شاید کسی نبُرد خدا را چه دیدی

با کهنه پیرهن، نه خدا حافظی مکن

این سمت عزیز، محترم، با کفن ، ولی

آن سمت بی کفن، نه خدا حافظی مکن

بعد از تو چند مرد به دنبال چند زن

بعد از تو چند زن…. نه خدا حافظی مکن

علی اکبر لطیفیان

4 + نه =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است